روایت یک مسافر تبریزی از صبحی تلخ در اقامتگاه طرح ساحلی چوبر؛ جایی که یک سگ بیپناه، آرامش یک خانواده را به هم زد و یک خاطره تلخ از سفر به جا ماند.
کیومرث، چوبر را دوست دارد، آنقدر که پیش از این سفر هم طرح ساحلی چوبر را به دوستانش معرفی میکرد؛ از تمیزی، نزدیکی به ساحل، سکوهای چادر و امکاناتش میگفت و آن را جایی مناسب برای چند ساعت آرامش و دور شدن از هیاهوی زندگی میدانست. چند روز پیش هم همراه خانواده و چند نفر از دوستانش راهی چوبر شد. شب را در ساحل ماندند. صبح که شد، اما اتفاقی افتاد که قرار نبود بخشی از خاطرات سفرشان باشد.
وقتی یک سگ بیپناه قربانی خشونت شد
آن صبح، تعدادی گاو و سگ در محوطه اقامتگاه طرح ساحلی چوبر دیده میشدند. به گفته کیومرث، حضور گاوها حتی برای برخی مسافران دردسرساز شده بود؛ تا جایی که یک گاو به کودک دختری نزدیک شده و او را ترسانده بود و خانواده کودک نیز مسئولیت مراقبت از فرزندشان را پذیرفته بودند که خودشان باید بیشتر مراقب بودند. اما هنوز کسی با سگهایی که گوشهای از محوطه بودند، مشکلی نداشت. تا اینکه مردی با لباس شهرداری برای دور کردن سگها وارد عمل شد. در ابتدا، به گفته این مسافر، مسئلهای وجود نداشت و سگها باید از محوطه دور میشدند تا محیط برای مسافران مناسب و تمیز بماند. اما ماجرا از جایی تغییر کرد که دور کردن، جای خود را به خشونت داد و یک کابل مفتول سفت و زمخت، تمام توجهها را به خود جلب کرد.
کیومرث میگوید مردی که مفتول فلزی در دست داشت و با خشونت سگ ها را می زد، حتی لحظه ای کوتاه که سگ بی پناهی به امید مهربانی، در کنار مرد کابل بدست دم تکان میداد، ناگهان مرد کابل به دست با ضربههای سنگین و کشنده به همان سگ حمله کرد و با ضربه شدید، به کمرش آن سگ ناله کنان نقش زمین شد. آن سگ بی پناه و زبان بسته که از درد شکستگی کمر ناله کنان زوزه می کشید ــ به گفته او ظاهراً اهلی بود ــ همچنان هدف ضربههای شدید قرار گرفت.تا جای که دیگر نمیتوانست راه برود و صدای نالهاش، چیزی نبود که بتوان به سادگی از کنارش گذشت.
کیومرث میگوید نتوانست بیتفاوت بماند. جلو رفت و مفتول را از دست آن فرد گرفت و اعتراض کرد که چنین رفتاری نباید مقابل چشم مسافران انجام شود. اما به روایت او، اعتراض به صحنهای دیگر انجامید؛ مشاجره، توهین و تهدید و درگیری. او میگوید برخی دیگر از مسافران نیز اعتراض کردند، اما پاسخهایی شنیدند که مضمونشان این بود:
«به کسی ربطی ندارد.»
«هر کاری میکنیم، خودمان میدانیم.»
«اگر مشکلی دارید، اینجا نیایید.»سرانجام با وساطت یکی از ناجیان غریق، درگیری پایان یافت. اما برای کیومرث و همراهانش، صبح آن روز دیگر مثل قبل نبود. وسایلشان را جمع کردند و از اقامتگاه خارج شدند…
مسئله فقط یک سگ نبود شاید تلخترین بخش ماجرا همینجاست
کیومرث خودش میگوید با اصل ساماندهی حیوانات در محیط اقامتگاه مشکلی ندارد. حتی تأکید میکند اگر قرار باشد سگها از محیط دور شوند تا بهداشت، نظم و آرامش مسافران حفظ شود، باید از مسئولان این کار تشکر هم کرد. بنابراین اعتراض او به «ساماندهی» نیست؛ به «خشونت» است. به اینکه برای دور کردن یک حیوان، چرا باید رنج و ضربه و ناله نصیب موجودی شود که نمیتواند از خودش دفاع کند؟ و مهمتر از آن، چرا اعتراض یک مسافر به چنین صحنهای باید به تنش و درگیری ختم شود؟
چوبر فقط یک ساحل نیست
مسافر وقتی وارد شهری میشود، فقط در یک اتاق یا یک اقامتگاه توقف نمیکند؛ تصویری از آن شهر با خودش میبرد. تصویری که گاهی با یک غروب زیبا، صدای موج و مهماننوازی مردم ساخته میشود. و گاهی هم با یک صحنه تلخ، برای همیشه در ذهن میماند. کیومرث میگوید سالهاست به این منطقه رفتوآمد دارد و حتی با وجود برخی مشکلاتی که میان مسافران و جوامع محلی وجود دارد، همچنان چوبر و این منطقه را دوست دارد. اما معتقد است رفتار نادرست چند نفر نباید به نام یک شهر تمام شود.
این حرف، شاید مهمترین بخش روایت او باشد.
قانون چه میگوید؟
حمایت از حیوانات صرفاً یک احساس شخصی نیست و قانون نیز در برخی موارد برای آسیب عمدی به حیوانات ضمانت اجرا در نظر گرفته است. از جمله ماده ۶۷۹ قانون مجازات اسلامی که در شرایط مقرر، کشتن، مسموم کردن، تلف یا ناقص کردن عمدی برخی حیوانات را بدون ضرورت، قابل مجازات دانسته است. البته اینکه یک رفتار مشخص دقیقاً مشمول این ماده یا سایر مقررات میشود یا خیر، موضوعی حقوقی است و به جزئیات پرونده و تشخیص مرجع قضایی بستگی دارد. بنابراین، حتی اگر هدف، حفظ نظافت و ساماندهی یک محیط عمومی باشد، نحوه انجام این کار نیز موضوعی قابل توجه است.
یک سگ، یک مسافر و یک سؤال ساده
شاید این گزارش درباره یک سگ باشد؛ اما در حقیقت درباره موضوعی بزرگتر است: درباره اینکه با موجود ضعیفتر چگونه رفتار میکنیم؟ درباره اینکه وقتی کسی اعتراض میکند، به جای دعوا آیا میتوان منطقی توضیح داد؟ درباره اینکه آیا میشود هم ساحل را تمیز نگه داشت، هم حیوانات را ساماندهی کرد و هم حرمت مسافر را نگه داشت؟
و درباره اینکه چوبر، با تمام زیباییهایش، چه خاطرهای در ذهن مهمانانش باقی میگذارد؟
کیومرث آمده بود چند ساعتی آرامش بگیرد. آمده بود صدای دریا را بشنود. اما صبح آن روز، پیش از آنکه چمدانهایش را ببندد، صدای ناله یک حیوان بیپناه تمام روزش را تلخ کرد؛ صدایی که هنوز هم، به گفته خودش، از ذهنش بیرون نرفته است. شاید وقت آن رسیده باشد که میان «ساماندهی» و «خشونت» مرزی روشن بکشیم.
چون چوبر برای مسافر، فقط مقصد سفر نیست؛خاطرهای است که با خود به خانه میبرد. و چه خوب است که این خاطره، بوی دریا و آرامش بدهد؛ نه بوی خشونت!