
(قسمت اول)
به گزارش چوبر نیوز، حضورش و و جودش نعمتی و غنیمتی است که باید شکر گذار باشم که فرصتی دست داد تا در خدمت این مرد بزرگ و تاریخ گویا و زنده چوبر و منطقه باشم تا بتوانم حقایقی از ناگفته ها و وقایع تاریخ نهفته در سینه این مرد روزگار دیده را به نگارش در آورده و مورد استفاده علاقه مندان به تاریخ چوبر قرار دهم.
بی شک همه کسانی که چوبر زندگی می کنند و یا به نوعی با چوبر سر و سری دارند نام این مرد را شنیده اند، حاج عزیز دائمی چوبر، فرزند کریم متولد ۱۳۰۴ خورشیدی در محله حاج یدالله رازی که در خردسالی پدر بزرگوارشان را ازدست داده و هیچوقت مهر پدری ندید.
این مردان، چون تک درختانی هستند که بر سینه جلگه ای شهرم چوبر خودنمایی می کنند و رفته رفته به رسم روزگار عمر این تک درختان رو به افول است و خاموشی. فرصتی دست داد و موقعیتی که در خدمت این مرد گوشه هایی از تاریخ شفاهی چوبر و منطقه را مکتوب کنم.
راستی چه زیبا بود چوبری که از هشتاد سال پیش به این طرف در ذهنم متصور بودم و امروز به عینه مرا این مرد به عمق تاریخ معاصری از چوبر و منطقه طالش می برد که گویا در ان زمان خود هم بوده ام.
تاریخ همیشه شیرین است و گوش نواز و جذاب و تاریخی که خاص زادگاهت باشد و سرزمین مادری و جایی که روحت و عصاره وجودت همیشه به نامش به تپش افتد بسی شنیدنی است.
پیرمردی که اکنون به سن بالای نود رسیده است و گوشه ای عزلت گزیده و در زادگاهش حاج یدالله محله در خانه شخصی خود اکنون برای ما از ناگفته های تاریخ چوبر و منطقه نقل می کند.
ناگفته هایی از وقایع دوران تشکیل محله های چوبر و تک مردانی که در لابلای جنگل های انبوه و گاهی غیر قابل نفوذ به دنبال ساخت خانه هایی برامدند که اکنون محله های بزرگ چوبر را تشکیل می دهند.
وی از مردان و زنان بزرگی سخن می گفت که اکنون نقاب در خاک کشیدند و در بین ما نیستند. از منش و رفتار نیک انها و بزرگواری و گذشت که چه بسا هر کدامشان امروز نیای من و شما و یا پدران ما بودند و مردان و زنان شریف این سرزمین سرسبز.
بی شک او گنجینه ایی گرانبها از تاریخ نانوشته سیاسی – اجتماعی منطقه و کتابی پر بار از وضعیت اقتصادی و تجاری چوبراز گذشته های دور تا به امروز است، بطوری خاطرات او از کاروانهای تجاری با شتر که از ساحل چوبر با خدم و حشم بسوی باکو رفت و آمد می کردند بسیار جذاب و شنیدنی است.
حوادث و وقایع جنگ جهانی دوم و زمانی که در سوم شهریور ۱۳۲۰ کشور ما به اشغال روسها در آمد و در سپیده دم همان روز که او نوجوانی ۱۵ ساله بود دریا و جاده را پر از اشغالگران دیده و لحظه به لحظه این خاطرات را برایمان تعریف کرد.
وقایع بعد از جنگ و جریان حزب دمکرات و نقش خوانین منطقه در این جریان و سرکوب آن، که مرحوم همایون رشید حاج یونس اقاجانی نقش مهمی در این جریان داشت.
او از وقایع کودتادی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و دو دستگی که میان بزرگان و عمدتا خوانین و مردم در حمایت از دکتر مصدق در منطقه تالش رخ داد و همچنین از درگیری های محلی در چوبر را با همان لهجه شیرین و جذابش برایمان تعریف کرد.
تاریخ اصلاحات ارضی در چوبر و نیز برخی از حوادث مختلف محلی که بنظر بسیار جالب و شنیدنی است و گویای واقعیت های تلخ و شیرین چوبر و تالش ماست، به زودی و به صورت چند مرحله ای تقدیم دوستان خواهد شد.
امید است مورد توجه واقع شده و گوشه هایی از تاریخ واقعی نهفته و ناگفته در سینه این مرد دوست داشتنی را بتوانیم به شما عرضه کنیم.
(با سپاس فراوان از آقای عظیم دایمی چوبر بابت هماهنگی های لازم برای این گفتگو)
.
ای خدا چقدر ممهربونه. آدم میخواد بخوردش
فامیل دورمونه اما خیلی دوست داشتنیه
بی صبرانه منتظر بقیه نامه هاش هستم. حتما از دوستان قدیمش که فوت شده اند هم خواهد گفت.
خدا اموات شما را هم بیامرزد . دوست صمیمی مرحوم پدر بزرگم بود.
خدا عمرش بده خیلی دوست داشتنیه
قبلا زیاد بیرون بود و خونمون میومد اما چند سالی هست کمتر دیده میشه.
دلم براش تنگ شد عکسشو دیدم
فقط چوبر و چوبریها
چقدر با حال نشسته با اولبخند ملیحش