
در دل چوبر و سراسر غرب گیلان، جایی که مه از شانههای کوه پایین میلغزد و صدای آب با نفس شالیزارها درهم میآمیزد، مردم هنوز همانقدر گرم و مهماننوازند که سالها پیش بوده اند؛ مردمانی که اگر غریبهای پایش به کوچههایشان برسد، پیش از آنکه نامش را بپرسند، برایش چای میریزند و از باغ کیویشان چند دانه میچینند تا طعم واقعی این خاک را بچشد.
چوبر فقط یک نقطه روی نقشه نیست؛ خانهای است که حتی آنهایی که سالها پیش برای کار و زندگی از آنجا رفتهاند، هنوز دلشان در کوچههایش جا مانده است. نامداران بسیاری از این شهر برخاستهاند؛ کسانی که امروز در شهرهای بزرگ زندگی میکنند اما هر بار که صحبت از چوبر میشود، چشمهایشان برق میزند و دغدغه آسایش و آرامش مردمش را مثل یک مسئولیت قلبی با خود حمل میکنند.
چوبر در سالهای اخیر آرامآرام قد کشیده؛ از یک شهر کوچک و آرام به نقطهای که ظرفیت تبدیل شدن به نگین گردشگری کشاورزی ایران را دارد. باغهای کیوی که روزگاری فقط منبع درآمد چند خانواده بود، امروز همچون فرشی سبز در دامنهها گسترده شده و چوبر را به مرکز کیوی ایران تبدیل کرده؛ جایی که گردشگران برای دیدن باغات متنوع و زیبا، چیدن میوه و لمس زندگی روستایی به آنجا سفر می کنند. بومگردیها یکی پس از دیگری در حال شکلگیریاند؛ خانههایی با سقفهای چوبی، حیاطهای پر از گل و پنجرههایی رو به شالیزار که هر مسافر را به آرامشی میرساند که در شهرهای شلوغ گم شده است.
اما چوبر فقط باغ و شالیزار نیست؛ چنارستانهای قدیمیاش، با آن درختان ستبر و سایهسارهای خنک، مثل نگهبانان خاموش تاریخ ایستادهاند.
ساحل چوبر، با موجهایی که گاهی آرام و گاهی خشمگیناند، یکی از بکرترین نقاط گردشگری غرب گیلان است؛ جایی که میتواند با اندکی توجه، به مقصدی محبوب برای مسافران داخلی و خارجی تبدیل شود. و در میان همه این زیباییها، نامی میدرخشد که ریشهاش در خاک و جان جنگلهای ایران است: عمو رجب، پدر جنگل ایران.
حضور و میراث او در این منطقه، چوبر را در جایگاهی قرار میدهد که میتواند در تصمیمگیریهای کلان منابع طبیعی کشور نقش پررنگتری داشته باشد؛ چرا که این خاک، زادگاه مردی است که عمرش را برای حفاظت از جنگلها گذاشت.
چوبر امروز در نقطهای ایستاده که گذشتهاش را با افتخار پشت سر دارد و آیندهاش را با امید پیش رو. مردمش میدانند که مشارکت، چه در انتخابات و چه در تصمیمسازیهای محلی، میتواند مسیر توسعه را هموار کند. هر رأی، هر نظر و هر قدم کوچک، مثل قطرهای است که به رودخانه میپیوندد و جریان را تغییر میدهد. اگر این مردم، با همان همدلی و مهماننوازی همیشگیشان، دست در دست هم بگذارند، چوبر میتواند نهتنها شهری آرام برای زندگی، بلکه الگویی برای توسعه پایدار، گردشگری مسئولانه و کشاورزی پیشرفته در ایران باشد.
آنها با دستان پینهبسته و دلهایی پر از امید، چشمبهراه روزیاند که آب رودخانهها پاکتر، راهها هموارتر، معیشت پربرکت و فرهنگ تالشی عزیزتر از همیشه پاس داشته شود. دغدغههایشان مثل رشتههای باریک یک تور ماهیگیری، از کمبود آب و فرسودگی زیرساختها گرفته تا نگرانی از مهاجرت جوانان و بیپناهی جنگلها، در هم تنیده است؛ اما در میان همین غبارِ گلایهها، جرقهای روشن میدرخشد: مشارکت مردم!
آنان باور دارند که رأیشان، هرچند کوچک، میتواند مثل قطرهای که به رود میپیوندد، مسیر آینده را تغییر دهد و آسایش را دوباره به خانههایشان بازگرداند. چوبر و غرب گیلان، با همه زخمها و زیباییهایش، هنوز به نیروی مردمش تکیه دارد؛ مردمی که اگر دست در دست هم بگذارند، میتوانند فردایی بسازند که در آن، هم صدای جنگل آرامتر باشد، هم دلهایشان.//علیرضا شوکتی چوبر